سلام ريحانه جان
امروز همين طوري بلاگت رو باز كردم و چند خط از پستاي اولت خوندم كه مشتاق شدم بقشه ارشيوت رو هم بخونم كه از عصر تا حالا در حال خندنمولي يه چيزو نفهميدم توي ارشيو هم گشتم ولي پيدا نكردم كه الان هنوز با همين ريحان جان؟؟؟
اخه خيلي قصه اشناييتون و اين همه مشكل و اينكه خدا خواست كه بمونين واسه هم جالب بود واسم
به هر حال ريحان خانومي از اشناييت خيلي خوشحال شدم
خوشحال ميشم پيشم بيايي تا بيشتر اشنا شيم..قربونت فعلا..