سلام
سلام
امتحانمو خوب دادم ... فوز دلت
![]()
مي خوام تو بازيت شرکت کنم ...
خاطره هاي شيرين ...
1. وقتي اولين باز حسينم اومد جلوي در دانشگاهمون ... اس ام اس زد : من جلوي درتونم قربونت برم ... تنم واقعا داشت مي لرزيد ...
2.خبر مامان شدن يکي از دوستام ...
3.وقتي حسينم گواهينامشو گرفت ...
4.بار دومي که اومد ديدنم ....5
5.روزي که مامانش زنگ زد بهم ... جداي استرسش حس قشنگي داشتم ...
6.وقتي سال 86 رفتم مشهد ...
7.وقتي خالم که منتظر يه دخرت بود .. دختر دار شد ...
خاطره هاي تلخ ....
1......... (خيلي خصوصيه )
2.ببخشيد اينم خيلي خصوصيه ...
3.وقتي بابام چاقو رفت تو شکمشو عمل کرد و تا چند وقت حتي حرف نمي زد .
4.وقتي اقاجونم مريض شد و خيلي وقت تو بيمارستان بود و چند بار پشت هم عمل کرد ...
5.يه شب که خيلي سخت گذشت به هممون بخاطر داداشم ...
6.وقتي معلمو و ناظم دبيرستانم فوت کرد ... ديوانه وار گريه کردم براش ... بازم اشکام داره مياد ...
7.وقتي خبر تصادف دوستم و شنيدم و هنوزم توي کماست ...
من هنوز خيلي دارم اين خاطره هاي بدو ...
اميدوارم تو ديگه هيچ وقت تجربه نکني روزاي بدو عزيز دلم ...
![]()
![]()